لاله و لادن بیژنی

دو قلو های به هم چسبیده

لاله و لادن بیژنی (۱۰ دی ۱۳۵۲–۱۷ تیر ۱۳۸۲) دوقلوهای به هم چسبیده ایرانی بودند. این دو پس از عمل جراحی به قصد جداسازی به فاصلهٔ چند ساعت از یکدیگر درگذشتند.

اطلاعات اجمالی: زادروز, درگذشت …

لاله علاقه داشت در تهران بماند و روزنامه‌نگار شود. لادنعلاقه‌مند بود به شهرستان خودشان برگردد و به وکالتبپردازد. هر دو آنها در رشته حقوق تحصیل کرده بودند.

زندگی

لاله و لادن در سال ۱۳۵۲ در شهر فیروزآباد استان فارس از پدر و مادری به نام مریم صفری و دادالله بیژنی متولد شدند. پدر و مادر آن دو کشاورز و اهل روستای لهراسببودند. آنان پس از تولد نوزادان را رها کردند. بعدهابهزیستی نام آنها را لاله و لادن گذاشت.

لاله و لادن پس از تولد در بیمارستان فیروزآباد، به بهزیستی منطقه و از آنجا به بیمارستان نمازی شیراز منتقل شدند و سپس به بیمارستان شهدای تجریش تهران سپرده شدند. دکتر علیرضا صفاییان لاله و لادن را در سال ۱۳۵۴ به فرزندی پذیرفت، برای آنها شناسنامه مجزا گرفت و به خانه خود در حومه کرج برد.

لاله و لادن ۱۵ ساله بودند که از وجود خانواده اصلی‌شان در شیراز و هویت واقعی خود مطلع شدند. بهزیستی آنها را از خانواده صفاییان جدا کرد و سازمان ثبت احوالشناسنامه‌های دیگری با اسامی لاله و لادن بیژنی برای دوقلوها صادر کرد.

با اصرار والدین اصلی دوقلوها، مجتمع قضایی تهران از لاله و لادن خواست که در حضور پدر و مادرشان و خانواده صفاییان، یکی از آنها را انتخاب کنند که دختران نپذیرفتند و از آن پس در خانه‌ای مستقل به زندگی ادامه دادند.

لاله و لادن که ابتدا در کنکور دانشگاه‌ها در دو شهر مجزاییزد و کرج برای ادامه تحصیل پذیرفته شده بودند، با مراجعه پدرخوانده‌شان به رئیس‌جمهور وقت، توانستند مجوز تحصیل در یک شهر و یک رشته را پیدا کنند. آنها تحصیلات خود را در رشته حقوق در دانشگاه تهران آغاز کردند.

مشکل اصلی لاله و لادن زمانی آشکار شد که با در دست داشتن مدرک لیسانس حقوق، به جستجوی کار برآمدند. اما هرچه بیشتر تلاش می‌کردند، کمتر نتیجه می‌گرفتند. آن دو دختران سخت‌کوشی بودند که علاوه برداشتن مدرک تحصیلی، به زبان انگلیسی و کار با کامپیوتر مسلط بودند، اما موفق نمی‌شدند.

آخرین بار، زمانی که یکی از بخش‌های دولتی پس از سه ماه کار آزمایشی به آنها جواب رد داد، لاله و لادن با چشم گریان به خانه آمدند و تصمیم گرفتند به هر قیمت از هم جدا شوند. لادن تأکید می‌کرد: «به هر قیمت.»

دیدار با سید روح‌الله خمینی و دستور اکبر هاشمی رفسنجانی

لاله و لادن در زمان حیاتشان با بسیاری از شخصیت‌های مذهبی و سیاسی دیدار کردند. آنها تبدیل به شخصیت‌هایی ملی شده بودند و هرجا گرهی در کارشان پیش می‌آمد اطرافیان دست به دامان مسئولان می‌شدند. در فضای اینترنت عکسی از این دو نفر منتشر شده که در کنار سید روح‌الله خمینی نشسته‌اند و دکتر صفاییان به روح الله خمینی توضیحاتی را ارائه می‌کند.

او خودش ماجرای این دیدار را این‌گونه تشریح می‌کند: «من ۳۳ سال داشتم و کارم زیاد بود. با این حال، چون در ایران و خارج از کشور امکانات زیادی داشتم، تصمیم گرفتم سرپرستی آنها را قبول کنم و روند درمانی‌شان را با پزشکان آلمانی دنبال کنم. بردمشان قم پیش خمینی، ایشان بچه‌ها را بغل گرفتند، آنها شعری خواندند، ایشان خندیدند و گفتند: بروید پیش آقای بهشتی تا کارتان را راه بیندازند. رفتیم دادگاه و دو روزه شناسنامه لاله و لادن را به نام من و همسرم صادر کردند.»

قبولی لاله و لادن در دانشگاه هم ماجرای جالبی دارد. یکی مدیریت یزد و یکی حسابداری کرج قبول شد. در این شرایط یک‌نفر باید به نفع دیگری قید درس و دانشگاه را می‌زد. صفاییان دربارهٔ روش حل این مشکل می‌گوید: «سال ۷۰ بود. از دفتر رئیس‌جمهور (اکبر هاشمی رفسنجانی) وقت گرفتم و بچه‌ها را بردم. ایشان هم بهوزیر علوم دستور داد دوقلوها را با سهمیه ریاست‌جمهوری سر کلاس حقوق دانشگاه تهران بنشانند. البته لادن خلبانی دوست داشت اما لاله به فکر خبرنگار شدن بود.»

عمل جراحی جداسازی

پروفسور " سمیعی " در سال ۱۹۸۸ گفته بود که این عمل بسیار پرمخاطره است و دربارهٔ انجام آن هشدار داده بود. در سال ۲۰۰۳ نیز بازگفت که عملی که در سال ۱۹۸۸ غیرممکن بوده هنوز هم ممکن نیست.

۱۰ خرداد ۱۳۸۲ اعلام شد که «جراحان در سنگاپور امروز تصمیم نهایی خود را دربارهٔ انجام عمل جراحی جداسازی لاله و لادن، دوقلوهای به‌هم‌چسبیده ایرانی، اعلام خواهند کرد.»

هفت سال پیش از این تاریخ، پزشکان آلمانی امکان جداسازی لاله و لادن را به‌دلیل نتیجه قطعی مرگ یکی از دو خواهر یا هر دو، رد کرده بودند. اما این بار لاله و لادن که از موفقیت جداسازی دوقلوهای نپالی که مانند آنها از سر به هم چسبیده بودند به دست کیت گوا جراحسنگاپوری در سال ۲۰۰۱ باخبر شده بودند، تصمیم گرفتند با او تماس بگیرند و خواهان عمل جراحی مشابهی برای خود شوند.

بعد از موافقت پزشکان متخصص این گروه جراحی، لاله و لادن راهی سنگاپور شدند. پس از انجام ازمایش‌ها و معاینات در ۱۷ خرداد ۱۳۸۲ «دکتر کیت گوا، سرپرست گروه جراحی لاله و لادن، تأکید کرد که امکان مرگ یا فلج شدن آن دو وجود دارد و تمامی این موارد برای آنها توضیح داده شده‌است.» سایت بی‌بی‌سی فارسی در ادامه می‌نویسد: «لادن ـ همان دختری که قدبلندتر است و از روبه‌رو طرف چپ قرار دارد ـ می‌خواهد به شهرستان خود برگردد و به وکالت بپردازد. لاله می‌خواهد در تهران بماند و روزنامه‌نگار شود. اگر آنها توانسته‌اند تا امروز مشکلات بدنی و اجتماعی استثنایی بودن خود را از سر رد کنند، در اجتماع حضور یابند و ادامه تحصیل دهند تا آینده خود را بسازند، حالا این آینده فرا رسیده‌است. آنها می‌خواهند در حرفه‌هایی جداگانه کار کنند. دیگر به‌هیچ‌وجه به‌هم‌چسبیده بودنشان با میل و اصرارشان به استقلال جور درنمی‌آید.

دوقلوها می‌گویند اگر شرایط ما به همین نحو ادامه داشته باشد، دیگر نمی‌توانیم آن را تحمل کنیم. به همین دلیل است که لاله و لادن همهٔ مخاطراتی را که پزشکان از پیش اعلام می‌کنند می‌پذیرند. این اولین عمل جداسازی دوقلوهای بهم‌چسبیده بالغ در جهان است.» شاید همین جسارت در رویارویی با واقعیت است که سبب می‌شود سیل کمک‌های مالی از سراسر جهان به حساب آنها درسنگاپور سرازیر شود.

گروه جراحی خواهران به‌هم‌چسبیده ایرانی به سرپرستی دکتر کیت گوا شامل ۳۵ متخصص، ۵ جراح اعصاب، ۱ متخصص جراحی عروق، ۶ متخصص جراحی پلاستیک، ۸ رادیولوژیست و در مجموع ۱۲۵ نفر پزشک بود.

عمل جراحی جداسازی لاله و لادن در بیمارستان رافلزسنگاپور آغاز می‌شود، ۵۲ ساعت می‌گذرد، پزشکان بیش از ۸۰ درصد بافت‌ها را از یکدیگر جدا کرده‌اند که خونریزی شروع می‌شود. گردش خون در بدن لادن مختل می‌شود و لادن جان می‌سپارد. بعد از مرگ لادن، بلافاصله فعالیت پزشکان برای نجات لاله که به حالت اغما فرورفته‌است شروع می‌شود. یک ساعت و نیم بعد، با وجود تزریق خون و تلاش بسیار پزشکان، لاله هم درمی‌گذرد.

ده سال بعد یک پزشک ایرانی که مدعی شد مسئول تشریح جسد لاله و لادن بوده‌است اعلام کرد «من شخصاً خودم این دو خواهر را تشریح کردم و مشخص شد که از ابتدا این دو نباید تحت عمل جراحی جداشدن قرار می‌گرفتند چرا که در ناحیه عروق مغز چند رگ مشترک حیاتی داشتند که در صورت جراحی، مرگ آنها محرز بود و امکان زنده نگهداشتن این دو اصلاً وجود نداشته‌است.»

درگذشت

آرامگاه لاله و لادن بیژنی در روستای لهراسب، فیروزآباد فارس

لاله و لادن بیژنی در روز ۱۷ تیرماه ۱۳۸۲ بر اثر عوارض بعد از عمل جراحی درگذشتند.

این رویداد از لحظه انتقال دو خواهر از تهران به سنگاپور به دلیل بی‌سابقه بودن کار، توجه رسانه‌ها همه کشورها را به خود جلب کرده بود و پخش آخرین جملات لادن به زبان انگلیسی بارها از شبکه‌های تلویزیونی تکرار و باعث توجه جهانیان به این موضوع شده بود و به همین سبب گزارش در گذشت آنان به صورت یک خبر فوق‌العاده پخش شد و مردم را در گوشه و کنار جهان متأثر ساخت.

حضور مردم در مراسم تشییع جنازه آنها به حدی بود که جاده لهراسب به فیروزآباد و ۳۰ کیلومتر از جاده فیروزآباد به شیراز مملو از اتومبیل‌های مردم بود.

واکنش‌ها

  • پدرخوانده لاله و لادن: در برنامه ماه عسل با عملشان مخالف بودم، در سنگاپور اسیر تبلیغات شدند
  • پدر و مادر اصلی: مادر لاله و لادن که در روستای لهراسب فیروزآباد از استان فارس زندگی می‌کند، گفت: «اهل ده ما از همان اول فهمیدند که دو دختر گیرمان آمده که از سر چسبیده‌اند به هم. روزنامه‌ها نوشتند آنها را گذاشتند پشت در، ولی اینطور نبود. ما بردیمشان در تهران تا عملشان کنیم، ولی پدرخوانده‌شان بردشان به خارج از کشور.»

پدرشان نیز گفت: "من تا سال ۶۶، هیچ خبری از آنها نداشتیم. تا اینکه در روزنامه‌ها دیدیم، کسی گفت در کرج این دخترها را دیده. ما گفتیم اینها بچه‌های ما هستند. آقای صفائیان اینها را بدون اجازه و اطلاع ما برداشت و برد و دیگر هم به شیراز برنگرداند. چرا باید این کار را می‌کرد. رئیس دادگاه هم خطاب به آنها گفت شما که اینها را برداشتید و بردید، نگفتید پدر و مادر دارند؟ آقای صفائیان نیز با ارائه مدارک اثبات می کند که پدر و مادر اصلی لاله و لادن آنها را رها کرده بودند و ایشان با اذن امام خمینی این دو را به فرزندی قبول کرده بودند"

ساخت فیلم چارچنگولی

سعید سهیلی کارگردان «چارچنگولی» می‌گوید طرح اصلی فیلم «چارچنگولی» سال‌ها پیش با دیدن لاله و لادن دوقلویی که به هم چسیبیده بودند، به ذهنم رسید.

داستان شهرام و بهرام، برادران دوقلویی است که از ناحیه کتف و شانه به هم چسبیده‌اند. آنها از نظر ظاهر و عقاید به‌شدت با یکدیگر متفاوتند اما مجبورند همدیگر را تحمل کنند. این موضوع باعث اتفاقات طنزی در طول قصه می‌شود.

امیر اسدالله علم - وزیر دربار شاهنشاهی

اسدالله خان عَلَم امیر قاینات (مرداد ۱۲۹۸ بیرجند - ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ آمریکا) مشهور به اسدالله علم، یکی از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران محمدرضاشاه پهلوی،وزیر دربار و نخست‌وزیر ایران از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ بوده‌است

تبار خاندان اسدالله عَلم

اسدالله عَلم متعلق به خاندان عَلم خزیمه (خزیمه عرب) از کهن‌ترین خاندان‌های خراسان و پسر محمدابراهیم علم«محمد ابراهیم خان علم امیر قاینات» «شوکت الملک دوم» بود. اولین باری که نام خاندان علم عرب خزیمه در تاریخ آمده‌است زمان منصور دومین خلیفه عباسی (۱۵۳ – ۱۵۴ خورشیدی) است. وی یکی از سردارانش موسوم به خازم ابن خُزِیمه را مأمور سرکوبی شورش خراسان کرد. خازم و طایفه‌اش که بِنَا بر اقوال مختلف از عربستان یا بحرین (بِنَا بر شواهد تاریخی منجمله وجود مناطق خزیمه نشین در عربستان و همراهی قبائل عربی دیگر عربستان مانند شیبانی‌ها و نخعی‌ها نظریه مهاجرات از عربستان مستند می‌نماید) به قهستان لشکر کشی نمودند پس از آنکه مأموریت خود را با موفقیت به انجام رساندند در قهستان واقع در بخش جنوبی خراسان اقامت گزیدند و خود و اعقابش بر مناطق نیمه بیابانی قاینات، حکومت کردند. تاریخ این دودمان از پایان دوره صفویه کاملاً روشن است. امیر اسماعیل خان خزیمه حاکم قائن و فرا یکی از سرداران نادر شاه بود. در اواخر قرن هجدهم سه تن از رؤسای این طایفه پی در پی نام امیر علم خان را بر خود نهادند و بدین‌سان به پیدایش شاخه‌ای از این طایفه کمک کردند که نام علم را بر خود نهاد در حالی که شاخهٔ اصلی نام خزیمه یا عرب خزیمه را حفظ کرد.

جوانی تا پیش از نخست‌وزیری

پدر اسدالله علم، شوکت‌الملک، مردی تجددخواه و نوگرا بود و شیفتهٔ ادب و هنر. با بسیاری از شاعران نوآور زمان خود مانند ایرج میرزا و عشقی و هم چنین نقاشان معاصر مانند کمال الملک دوستی داشت. کلنل علینقی وزیری در دو سالی که مأمور ارتش در بیرجند بود دوستی صمیمی با خانواده شوکت الملک پیدا کرد به گونه‌ای که فرزندان شوکت الملک وی را عمو خطاب می‌کردند. امیر اسدالله در محیط متجددی که پدرش در بیرجند ایجاد کرده بود پرورش یافت. این محیط به گونه‌ای بود که پیش از کشف حجاب دخترانش بی‌حجاب در لباس سواری، در گردش‌های خانوادگی شرکت می‌کردند. امیر اسدالله فارغ‌التحصیل دانشکده کشاورزی کرج بود. در سال ۱۳۱۸ به اشاره رضاشاه با ملک‌تاج، دختر قوام‌الملک شیرازی، پیوند زناشویی بست. پیش از آن پسر قوام‌الملک با شاهدخت اشرف پهلویازدواج کرده بود. به این ترتیب عَلم به دربار راه یافت و با محمدرضا پهلوی، ولیعهد، آشنا شد.

پس از شهریور ۱۳۲۰ و خروج رضا شاه از کشور، شاهدخت اشرف پهلوی از این فرصت استفاده کرد و از شوهرش طلاق گرفت. به این ترتیب ارتباط علم با دربار قطع شد. سال‌های پایانی تحصیلات علم هم‌زمان با اشغال شهر از سوی ارتش سرخ بود. وی همسرش را به تهران فرستاد و خود در کرج ماند. در ۱۳۲۱، عَلم فارغ‌التحصیل شد و برای رسیدگی به املاک خانوادگی و کمک به پدرش همراه همسرش راهی بیرجند شد. در همین سال‌ها فرزندان آن‌ها رودابه، ۱۳۲۳ و ناز، ۱۳۲۶، به دنیا آمدند.

احمد قوام (قوام‌السلطنه) در سال ۱۳۲۵ به نخست‌وزیریرسید وی که خانواده علم را به خوبی می‌شناخت و می‌دانست چه نفوذی در ولایات جنوب شرقی دارند، امیر اسدالله را که هنوز ۲۷ سال بیشتر نداشت به فرمانداریسیستان و بلوچستان منصوب کرد. عَلم مردمان آن منطقه را به خوبی می‌شناخت و از پدرش شیوه رفتار با ایشان را آموخته بود. اقامت او در سیستان هم برای او آموزنده بود و هم سرنوشت ساز. کفایت او در اداره امور توجه شاه و دولت را جلب کرد. به ویژه گزارشهایی که او از اوضاع منطقه سیستان و بلوچستان و بعضی مسائل کلی تر، مستقیم برای شاه می‌فرستاد. با این گزارش‌ها عَلم وفاداری بدون شرط خود را به شاه می‌رساند. شاهی که در آن زمان در میان سیاست‌مداران کهنه‌کار قدرت چندانی نداشت. عَلم در ۲۴ دی ۱۳۲۸ در کابینه محمد ساعد به وزارت کشوررسید. تا سال ۱۳۲۹به رغم تغییر نخست وزیران و کابینه دولت، عَلم هم‌چنان در وزارت‌های مختلف در دولت ماند و این نشانی بود از اینکه برگزیده شاه است.

در سال ۱۳۲۹ رزم‌آرا ترور شد و پس از آن دکتر مصدق به نخست‌وزیری رسید. در این هنگام حزب توده نیز مجدد سازماندهی شد. شاه از اوضاع و حملات مطبوعات و دسته‌های سیاسی آزرده بود و بسیار کسانی که در روزهای خوش ادعای سرسپردگی می‌کردند رهایش کرده بودند. عَلم در این شرایط وفاداری خود را به شاه نشان داد و در تیر ماه ۱۳۳۱ سرپرست املاک و مستغلات پهلوی شد. عَلم به فرمان شاه، زمین‌های سلطنتی گرگان را میان کشاورزان تقسیم کرد، در آینده شاه همواره از آن به عنوان پیشاهنگاصلاحات ارضی یاد کرد. عَلم تنها سرپرست املاک پهلوی نبود بلکه در فعالیت‌های سیاسی و ملاقات‌های پشت پردهٔ مورد نظر شاه هم فعال بود. این‌گونه فعالیت‌ها چیزی نبود که به گوش مصدق نرسد بنابراین عَلم را به بیرجند تبعید کرد. جهانگیر تفضلی در یادداشت‌های خود در این باره می‌نویسد «..... دکتر مصدق گفت شایعه‌ای که می‌گویند دولت می‌خواهد عَلم را به بندرعباس تبعید کند، دروغ است. به عَلم بگویید که پدرش حق عظیمی به گردن من داشت. وقتی رضا شاه مرا به بیرجند تبعید کرد، امیر شوکت‌الملک از من پذیرایی بسیار گرم و محترمانه‌ای کرد، تا جایی که رضا شاه از او رنجید و رنجش رضا شاه هم در آن دوران دیکتاتوری برای شوکت‌الملک خطرناک بود. رضا شاه به شهربانی بیرجند دستور داد که مرا به زندان ببرند و امیر شوکت الملک برای زندان من لوله‌کشی کرد و اگر محبت او نبود، من در آن زندان تلف شده بودم. به او بگویید دست از سیاست‌بازی‌های خود با خارجی‌ها بردارد و لزومی هم ندارد به اروپا برود. از قول من به او بگویید برو سر املاکت و عوض سیاست‌بازی برو شکار…»

پس از سرنگونی دولت مصدق توسط تیمسار فضل‌الله زاهدی، علم بی‌درنگ با خانواده‌اش به تهران بازگشت و از نو سرپرست املاک پهلوی شد و بیش از پیش مورد اعتماد شاه. در ۱۳۳۴ شاه تصمیم به برکناری تیمسار زاهدی گرفت و عَلم را مأمور ابلاغ درخواست خود و قانع کردن زاهدی به استعفا کرد. دولت بعدی را حسین علاء تشکیل داد و عَلم در کابینه علاء وزیر کشور شد و انتخابات مجلس را با نظر شاه انجام داد.

دوران نخست‌وزیری

از راست امیر اسدالله علم، فاطمه پهلوی، ایندیرا گاندی و ارتشبد خاتم(همسر فاطمه پهلوی)

پس از استعفای کابینه دکتر علی امینی به دلیل سنگ اندازیهای فراوان دربار، شاه به بهانهٔ اختلاف بر سر بودجه نظامی او را برکنار کرد، همچنین خواستار کسی بود که بی چون و چرا به وی وفادار باشد و توانایی اجرای اصلاحات گسترده‌ای را که در برنامه حکومت بود، نیز داشته باشد. بدین سان یک روز پس از استعفای امینی، در ۳۰ تیرماه ۱۳۴۱، اسدالله علم به نخست‌وزیری گمارده شد. از اولین اقدامات کابینه عَلم، اعلام این مطلب بود که دولت ایران به هیچ کشوری اجازه ایجاد پایگاه موشکی در ایران نخواهد داد. این اعلامیه سرآغاز زدودن تیرگی روابط میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی شد. اما وظیفه اصلی علم رویارویی با مسائل داخلی کشور به ویژه اصلاحات ارضی بود و پُر رنگ نشان دادن نقش شاه در این رفرم بنیادین اجتماعی با در حاشیه قرار دادن دکتر ارسنجانی. شاه در این مورد دو خواسته اصلی از عَلم داشت اول اینکه جلوی هرگونه آشوبی را از سوی مخالفان بگیرد و دوم اینکه اصلاحات ارضی را در چارچوب گسترده‌تری از اصلاحات اجتماعی به نام انقلاب سفید حل کند. این برنامه اصلاحات اجتماعی در ۶ بهمن ۱۳۴۱ به آرای عمومی گذاشته شد و به رغم تحریم از سوی جبهه ملی و دیگر مخالفان با اقبال عمومی مواجه شد.

نخستین آشوب‌ها در مخالفت با انقلاب سفید از فارس آغاز شد که منجر به درگیری‌های شدید شد و پس از دو ماه سرکوب گردید. گرفتاری دیگر کابینه عَلم تظاهرات پراکنده گروه‌های مخالف در تهران و قم بود. جبهه مخالف مرکب از گروه‌های چپ، جبهه ملی و برخی از بازاریان و روحانیون بود با پشتیبانی پنهان و آشکار بعضی خان‌ها و ملاکین بزرگ. اینان هر روز به شدت مخالفت خود می‌افزودند. در میان ایشان نقش حاج روح‌الله خمینی بسیار چشمگیر بود که اعلامیه‌ای بسیار تند علیه شاه و اقدامات اصلاحی او منتشر کرد. آیت‌الله خمینی در اردیبهشت ۴۱ دربارهٔ علم گفته بود: "مادامی که این دولت عَلم مصدر کار است، داخل هیچ قسم مذاکره صلح و مصالحه‌ای نخواهیم شد". اما به گمان علم، دولت آمریکا در پشت پرده از این تظاهرات جانبداری می‌کرد.آیت‌الله خمینی در آبان ۴۱ طی نامه‌ای از عملکرد اسدالله علم به محمدرضا پهلوی شکایت کرد.در فروردین ۴۲ نیز با انتشار نامه‌ای به استیضاح علم پرداخت. 

در میانه بهار ۱۳۴۲ گزارش‌هایی به شاه و عَلم می‌رسید که مخالفان هواداران خود را برای تظاهرات گسترده‌ای در نیمه خرداد ماه آماده می‌کنند. علَم پیش‌بینی کرد که این‌بار مسئله بغرنج خواهد بود بنابراین به تدارک گسترده برای مواجهه با آن دست زد و در گفتگویی با شاه در مورد تظاهرات آینده می‌گوید «... باید بزنیم» و در برابر پرسش شاه که چگونه باید زد پاسخ می‌دهد «... یعنی با گلوله بزنیم اگر موفق شدیم که چه بهتر، و گر نه مرا مسئول معرفی کنید». علم احساس می‌کند که شاه مصمم نیست پس به این صورت با شاه قرار می‌گذارد که شاه ۲۴ ساعت فرماندهی ارتش را به علم بسپارد و علم شورش را سرکوب کند، اگر در کار خود ناکام شد شاه تمام مسئولیت مسائل پیش‌آمده را متوجه وی کند و او را عزل و حتی مجازات (اعدام) کند. آیت‌الله خمینی در ۱۳ خرداد سخنرانی تندی علیه محمدرضا پهلوی کرد و او را "آقای شاه" خواند. در بامداد روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تظاهرات در اطراف بازار تهران آغاز شد علَم که آمادگی کامل داشت به رئیس شهربانی وقت، سپهبد نصیری، تلفن کرد و دستور تیراندازی داد و در برابر تردید نصیری یادآور شد که به عنوان نخست‌وزیر این دستور را می‌دهد و سپس خود به دفتر نصیری رفت. این خونسردی و قاطعیت علَم باعث شد در چند ساعت غائله پایان پذیرد. سِر آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در ایران دوره پهلوی نیز که خود دوستی بسیار نزدیکی با اسدالله علم داشت در خاطراتش از علم به عنوان مسئول اصلی سرکوب قیام ۱۵ خرداد نام می‌برد و می‌نویسد: «... علم شخصاً دستور تیراندازی را صادر کرده بود و خود او در سال ۱۹۷۵ ضمن صحبت دربارهٔ حوادث آن زمان گفت: من چاره‌ای جز این کار نداشتم… اعلیحضرت خیلی رقیق‌القلب هستند و از خون‌ریزی خوش‌شان نمی‌آید.» داریوش همایون نیز نقش قاطع علم در پایان دادن به قیام ۱۵ خرداد را مورد تصدیق قرار می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که اگر در آن هنگام ثبات و قاطعیت شخص اسدالله علم نبود چه بسا رژیم پهلوی با خطر سقوط مواجه می‌شد." شمار تلفات این رویداد تاسف آور را کمسیون بی‌طرفی، ۸۶ کشته و ۱۹۳ زخمی در تهران اعلام داشت. کابینه عَلم به وزارت اقتصاد، دادگستری و کشور مأموریت داد که جهت حمایت از خانواده قربانیان اقدام کنند. این برنامه منجر به تشکیل کمسیونی شد با عضویت حاج‌آقا رضا مجد از بازاریان معتمد و خوش‌نام، بانو ستاره فرمانفرمایان و یک قاضی بلندپایه. دولت علَم برپایهٔ گزارش تهیه شده توسط این کمسیون برای هزینهٔ زندگی خانواده‌هایی که در این واقعه سرپرست‌شان را از دست داده بودند، مقرری تعیین کرد به گونه‌ای که بعضی از ایشان تا انقلاب اسلامی سال ۵۷ از بودجه نخست‌وزیری ماهیانه دریافت می‌کردند.

مأموریت دیگر عَلم در مقام نخست‌وزیری برگزاری انتخابات مجلس در جهت اهداف انقلاب سفید بود، این انتخابات اگرچه فرمایشی بود.

 اما ترکیب نمایندگان با دوره‌های پیشین، متفاوت بود. برای نخستین بار چند زن به مجلس راه پیدا کرده بودند و گروهی از کشاورزان و کارگران نیز نماینده شده بودند و دیگر از زمین‌داران و متنفذان محلی خبری نبود. به موازات انتخابات مجلس، حزب ایران نوین نیز تأسیس گردید و حسنعلی منصوردبیرکل آن شد و اکثریت نمایندگان مجلس نیز عضو آن شدند. دیگر مشخص بود که نخست‌وزیری علم به پایان رسیده‌است اما شاه بر خلاف رویه معمول خویش، برنامه‌های آینده خود را با عَلم در میان می‌گذاشت و سعی می‌کرد به این ترتیب نهایت اعتماد و محبت خود را به عَلم نشان دهد و شغل آینده عَلم یعنی ریاست دانشگاه پهلوی شیراز، با توافق خود او تعیین شد. اگر چه علم تغییرات را با خوش‌رویی پذیرفت ولی همان‌گونه که از یادداشت‌هایش بر می‌آید بابت این تغییرات از شاه دل‌گیر شده بود. چون به نظر خودش تمام مأموریت‌هایش را به خوبی انجام داده بود و حتی سپر بلای شاه شده بود و اوضاع اقتصادی مملکت نیز رو به بهبود بود و مردم امیدوار به آینده پر رونق. پس دلیلی برای برکناریش وجود نداشت. به ویژه که باید جایش را به منصور می‌داد، چون علم منصور را مهرهٔ آمریکاییان می‌دانست و یک بار او را تهدید کرده بود که به جرم جاسوسی برای آمریکاییان دستور توقیف وی را خواهد داد. واپسین اقدام علم در مقام نخست‌وزیری فرستادن لایحه مصونیت حقوقی مستشاران نظامی آمریکا درایران به مجلس جدید بود. در واقع این اقدام علم قانونی نبود زیرا جلسهٔ دولت برای تصویب آن تشکیل نشده بود. هم‌چنین امضاء باهری، دوست و وزیر دادگستری علم نیز پای نامه نبود. باهری بعدها گفت «علم به این دلیل دست به این اقدام غیرقانونی زد که شاه را بسیار دوست می‌داشت و می‌خواست در این ننگ شریک شاه باشد. این شاه بود که می‌خواست لایحه حتماً تصویب شود» سرانجام عَلم در روز شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۴۲ استعفا داد و همان روز کابینه منصور تشکیل شد.

دوران وزارت دربار

در ۲۸ اسفند ۱۳۴۲ عَلم به ریاست دانشگاه پهلوی شیراز منصوب شد. شاه علاقه فراوان به این دانشگاه داشت و می‌خواست دانشگاه شیراز، یادگار او بماند؛ مانند دانشگاه تهران که یادگار پدرش شد. اما به دلیل رقابت و هم‌چشمی مسئولان کار پیشرفتی نمی‌کرد و دانشگاه به کسی نیاز داشت که در دستگاه دولت صاحب نفوذ باشد. عَلم در این دوره که بیش از سه سال به طول انجامید توانست دانشگاه شیراز را به یکی از کانون‌های فعال و پویای علمی کشور تبدیل کند. البته در سه سال ریاست دانشگاه پهلوی شیراز عَلم تنها به کارهای دانشگاه مشغول نبود و بخشی از وقت او صرف تماس با کشورهای منطقه و مذاکرات محرمانه‌ای می‌شد که شاه می‌خواست بدون مداخله و آگاهی دولت انجام دهد.

در آبان ۱۳۴۵ به وزارت دربار منصوب شد. با آمدن علم چهره دربار یکسره دگرگون شد و از نو سازماندهی شد. کم‌کم دربار به وزنه مهمی در سیاست داخلی و خارجی کشور تبدیل شد و این با گرایش روزافزون شاه به خودکامگی سیاسی هماهنگ بود. تاجگذاری محمدرضا پهلوی و جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در دوران وزارت دربار او انجام شد. علم بسیار نزدیک به شاه و مورد اعتماد او بود. علم و شاه تقریباً هر روز با یکدیگر گفتگو می‌کردند و چند روز در هفته یکدیگر را می‌دیدند. آنان اغلب با یکدیگر شام و ناهار می‌خوردند. در سراسر ایران هیچ فردی در چنین موقعیتی نبود. چنین رابطه تنگاتنگی باعث شده بود دامنه روابط شاه و علم از حدود مسایل کاری فراتر رود و قرابت روحی میان آن دو پدید آید.

در سال ۱۳۴۷ پزشکان ایرانی و سویسی متوجه شدند که عَلم به گونه‌ای از سرطان خون مبتلا است که شخص درگیر این بیماری بین ۵ تا ۱۵ سال زنده می‌ماند. از سال ۱۳۵۰ به بعد به توصیه پروفسور صفویان، پروفسور میلیز - استاد بیماری‌های داخلی دانشگاه پاریس- پزشک معالج عَلم شد و سپس نیز پروفسور ژان بِرنار کارشناس سرطان خون سرشناس فرانسوی به همکاری فراخوانده شد ولی همواره نوع بیمار عَلم از وی پوشیده نگه داشته شد.

در خرداد ۱۳۵۶ علم سعی کرد جلوی مبادله قرارداد تقسیم آب رودخانه هیرمند را میان ایران و افغانستان بگیرد و در این باره مستقیم از شاه تقاضا کرد اما تلاش‌های وی به جایی نرسید و قرارداد مبادله شد. علم این قرارداد را خیانت به ایران می‌دانست. به صورتی که در یادداشت‌های خود نوشته‌است: «مثل این است که یک قطعه از گوشت تن مرا بریده‌اند و پیش چشم من جلوی سگ انداخته‌اند.» این مسئله باعث کدورت شدید علم شد به گونه‌ای به فکر استعفا از وزارت دربار افتاد. این اتفاق و شرایط وخیم بیماری وی باعث شد که از این پس دیگر دل و دماغ کار نداشته باشد. این تغییر از یادداشت‌های وی کاملاً نمایان است.

علم برای معالجه بیماری سرطان خون در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۵۶ کشور را ترک کرد. در ۱۳ مرداد ۱۳۵۶ هنگامی که دوران نقاهت را در جنوب فرانسه سپری می‌کرد شاه تلفنی از او خواست که استعفا دهد و به جای او امیرعباس هویدا به وزارت دربار منصوب شد که باعث شگفتی علم شد. در اسفند ۱۳۵۶، نامه‌ای مفصل به شاه نوشت و در آن بسیار صریح در مورد وخامت اوضاع کشور به شاه هشدار داد و گفت اگر شاه دست روی دست گزارد باید در انتظار آشوب‌های بزرگ‌تری باشد. شاه در مورد این نامه به هویدا گفته بود: «علم مشاعرش را از دست داده‌است!»

پایان زندگی

اسدالله علم در روز جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ درگذشت. او یادداشت‌های روزانهٔ محرمانه‌ای به جای گذاشت و وصیت کرد که پس از مرگ وی و در زمانی که خاندان پهلوی روی کار نیست انتشار یابد. این یادداشت‌ها به عنوان گزارشی دقیق از وضعیت دربار پهلوی و شخص شاه اعتبار زیادی دارد. ده سال بعد از انقلاب و دگرگونی نظام سیاسی ایران، بانو ملک‌تاج علم و دو دختر او رودابه و ناز علم یک زبان بر این شدند که هنگام انتشار یادداشت‌ها شده‌است. این یادداشت‌ها در مجموعه‌ای هفت جلدی با ویراستاری دکتر علینقی عالیخانی زیر عنوان «یادداشت‌های علم» منتشر شده‌است. عالیخانی در گفتگویی به صدای آمریکا گفت: «این یادداشت‌ها را علم در زمان نگارش به سوییس می‌فرستاده‌است تا در بانک از آن‌ها نگهداری شود.»

ارتباط با انگلستان

خانواده عَلم همواره به داشتن ارتباط با انگلیسی‌ها معروف بوده‌است و به این سبب مورد تهمت مخالفان بوده. اینکه این ارتباط تا چه حد در جهت تضییع منافع ملی ایران بوده‌است یا به گونه‌ای از سوی این خاندان برای حفظ منافع ایران بکار رفته، روشن نیست. اما اینکه ایشان گاهی از نفوذ خود در دولت و دربار جهت اعمال خواسته‌های دولت انگلستان استفاده می‌کرده‌اند، در اینجا و آنجا نشانی‌هایی هست.

جمشید آموزگار در مجله رهاورد می‌نویسد:"... من در کنفرانس اوپک بنا به دستور شاه برای بالا بردن قیمت نفت، فشار می‌آوردم. عَلم، وزیر دربار به من تلفن زد که شما بهتر است فشار را کم کنید که توافق حاصل شود. من به شاه تلفن زدم که وزیر دربار چنین توصیه‌ای را نموده‌است در پاسخ گفت شما که می‌دانید او از کجا آب می‌خورد…"

پرویز ثابتی مدیر اداره کل امنیت داخلی ساواک در این باره می‌گوید:

"... این بار به نصیری گفتم: تیمسار! چه کسی دنبال این کارهاست که مهدی بازرگان و محمود طالقانی و اینها آزاد شوند؟ او در پاسخ گفت: اسدالله عَلم! عَلم دنبال کار اینهاست.

پرسشگر: مگر عَلم با اینها ارتباط داشت؟

ثابتی: در ارتباط عَلم با انگلیسی‌ها که تردیدی نبود و شاه نیز آن را می‌دانست و قاعدتاً باید انگلیسی‌ها دنبال آزادی سران نهضت آزادی بوده باشند!..."

شاعر گمنام دشتستان-استاد حسینعلی بصیری

این مقاله را حتما بخوانید ...

شاعری گمنام در دشتستان ایران ، آشنا و پذیرفته شده در جهان

مقام اول شاعری در دنیا ( سعدی جهان )

استاد حسینعلی ( حسن ) بصیری
متولد ۱۳۴۳ در شهر آبپخش ( درواهی ) و ساکن برازجان

دارای تحصیلات عالیه در هلند و انگلستان

شاعر و دارنده مقام اول شعر به زبان انگلیسی در جهان با دو مجموعه شعر به نامهای " قلب های کوچک " و " آنچه ما را در انتظار گذاشت : .
در مسابقه بین المللی شعر Poetru.com بر روی سایت بین المللی شعر انگلیسی شرکت کرده و نفر اول شناخته شد .
پس از مدتی به او خبر دادند که شعرش به مقام اول جهانی رسیده و از بین پنج میلیون شاعر شرکت کننده سراسر دنیا ، او و هفت نفر دیگر به این مقام رسیده و شعر او مقام اول در بین این هفت نفر را حائز شده است .
و از او دعوت به عمل آمد که روز ۵ مارس ۲۰۰۴ برای دریافت جایزه خود ، در فلوریدای امریکا دیزنی ، حضور به هم رساند .
مبلغی که قرار بود بین این هفت نفر شاعر تقسیم می شد ۷۴۰۰۰ دلار امریکا و کاپ و مدال افتخار و عضویت افتخاری در جامعه بین المللی شاعران در سال ۲۰۰۴ و جوایز دیگر از جمله چاپ دو شعر و بیوگرافی شاعر در کتابی تاریخی بنام : " چهره های جاودانه " و انتشار آن در سرتاسر آمریکا و اروپا بود بود .

متاسفانه به دلیل ایجاد مشکل در اخذ ویزا و گذرنامه و بی علاقگی مسئولان ( ادب دوست و فرهنگ پرور ) این سفر برای این شاعر دشتستانی میسر نشد .
این شاعر از عدم همکاری مسئولان گله مند شد اما علت این عدم همکاری برای او نا مشخص ماند .
جالب اینجاست که حسینعلی بصیری دیپلم خود را از کالج سلطنتی هلند ، مدرک " C.P.I " را از دانشگاه کمبریچ لندن و گواهینامه " پروفشنسی " را از اتاق بازرگانی صنعتی لندن دریافت داشته است که همه به سبب تلاش و پشتکار و همت والای خود او بوده است .
ایشان مسلط به چند زبان خارجی و در حد یک مترجم و استاد جهانی است .
بصیری اشعاری را نیز به فارسی سروده و منتشر کرده است و خود ایشان معتقد هستند که اشعار فارسی او قوی تر از شعرهای انگلیسی اوست .

برای این شاعر فرهیخته بین المللی آرزوی سعادت و کامیابی و موفقیت و طول عمر با عزت را از خدای بزرگ مسئلت می نمایم .

میشود اینگونه هم فکر کرد

روستای کوچکی که بزرگ می اندیشد

نویسنده: مرضیه جهاندیده

شاهیجان روستای کوچکی در بخش بوشکان استان بوشهر در تعطیلات نوروز رخدادی را به ثبت رساند که بی شک در تاریخ خاورمیانه بی نظیر است.

شاهیجان امسال میزبان مسابقات فوتبال پیشکسوتان بخش بود و از همان ابتدا دست اندرکاران اجرای مسابقه تصمیم گرفتند زمینه ی حضور بانوان را برای تماشای مسابقات فراهم کنند.
زنان شاهیجانی پا به پای مردان در کنار زمین بازی حضور یافتند و به تشویق تیم محبوبشان پرداختند.
این خبر کم کم به جاهای دیگر هم رسید و زنان دیگر روستاها هم برای دیدن مسابقات به شاهیجان آمدند‌.
در طول این دوره از بازی ها هم نه به کسی توهین شد،نه مردان یا زنانی منقلب شدند و نه اسلام به خطر افتاد.
فقط گروهی از انسان ها در محیطی آرام به تماشای مسابقات فوتبال پرداختند. با هم هورا کشیدند و تیم های مورد علاقه شان را تشویق کردند.
در پایان هم جوایز را از دست زنانی گرفتند که در لحظه ی لحظه زندگی هم پای آنان در فعالیت های مختلف اجتماعی شرکت کرده اند.
وقتی مردی مشغول کشاورزی یا دامداری است زن و دخترانش او را یاری می کنند.
در مدارس،مراکز بهداشت،حتی نانوایی ها زنان پا به پای مردان در تلاش و تکاپو هستند و حالا که مسابقات فوتبالی که نشاط اجتماعی برایشان دارد در جریان است چرا باید فقط مردان از آن سود ببرند.
یعنی تماشای فوتبال از کار کردن در مزرعه یا نانوایی سخت تر است؟!

و اینگونه بود که مردان شاهیجان تنها به راه اندازی هشتگ برابری حقوق زنان و رفتن به ورزشگاه حق زنان است اکتفا نکرده که آن را عملی کردند و نشان دادند آنجا که آزادی و شعور وجود دارد زن و مرد در کمال احترام و ادب و بدون کوچکترین حاشیه ای می توانند شادی کنند و مسابقات ورزشی را تماشا کنند.

چهره های ماندگاد

چهره های ماندگار
مهندس و استاد احمد دالکی

احمد دالکی، (متولد: ۱۳۱۵ شیراز) دارای چند مدرک مهندسی از جمله نقشه‌برداری هوایی است.
وی از شاخص‌ترین چهره‌ های ستاره‌ شناسی غیرحرفه‌ای سه دهه اخیر در ایران است و پدر نجوم آماتوری ایران لقب دارد

تحصیلات ابتدایی را در شیراز گذراند وی دارای مدرک مهندسی کشاورزی از دانشکده کشاورزی شیراز، مدرک مهندسی نقشه‌برداری هوایی (فتوگرامتری) و مهندسی تفسیر عکس‌های هوایی از هلند می‌باشد و دوره تخصصی کاربرد ماهواره در سنجش از راه دور را به سال ۱۳۵۵ درآمریکا گذرانید.

فعالیتها
پس از باز گشت به ایران، از سال ۱۳۳۸ تا دو سال پس از انقلاب در سازمان جنگل‌بانی مشغول به فعالیت بود.
همچنین تا قبل از انقلاب بمدت ۵ سال در سازمان شکاربانی و نظارت بر صید (سازمان حفاظت محیط زیست امروزی) فعالیت داشت.
وی از حدود سال ۱۳۴۵ در دانشگاه‌ها تدریس میکرد. از جمله در دانشگاه شهید بهشتی تهران به تدریس سنجش از دور، نقشه‌خوانی، کارتوگرافی، مسّاحی، علوم وابسته به آن و به‌ویژه درس زمین در فضا پرداخت.
در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد که در خلال این سال‌ها عمدهٔ فعالیت او در زمینه‌های مربوط به مطالعات ستاره‌شناسی در بین طبقات مختلف مردم به‌ویژه جوانان علاقه‌مند و سعی در اختصاص دادن اوقات فراغت آن‌ها به این سو بوده‌است.

آثار
کتاب زمین در فضا که دانشگاه شهید بهشتی در سال ۱۳۸۰ آن را منتشر نمود.
اصول تفسیر عکس‌های هوایی.
ویراستاری علمی.
کتاب دانشنامه همگانی نجوم مربوط به بنیاد.
دانشنامه بزرگ فارسی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری را نیز انجام داده است (۱۳۸۲).

خدمات در زمینه نجوم
اوّلین مدیر رصدخانه پارک زعفرانیه که اقدام به برنامه‌ریزی و راه اندازی آن رصدخانه نمود (۱۳۶۹).
اولین مدیر آسمان نمای تهران متعلق به سازمان جغرافیایی نیروهای مسلّح در خیابان معلّم (۱۳۷۲).
وی از حدود سه دهه قبل با تلویزیون و گاهی رادیو همکاری داشته و برنامه نجومی و فضایی زنده را تدارک و از شبکه 4 سیما به‌طور متوسط هفته‌ای دو برنامه ارائه داده است.
وی در حال حاضر نیز در صدد کمک به راه اندازی چند مرکز علمی و رصدخانه در نقاط مختلف کشور است.

منابع
دانشنامه ستاره شناسی، احمد دالکی
وبسایت برسا، زندگینامه احمد دالکی

گوشه ای از تاریخ لر

جالب و خواندنی

خاطرات تیمور لنگ راجع به اقوام لر

تیمور لنگ یا تیمور جهانگشا : در کتاب خودش (منم تیمور جهانگشا) در مورد مردان زاگرس نشین چنین نوشته است...
زمانی که من شیراز را فتح کردم و پوست حاکم شهر را زنده به زنده کندم و هنگام بازگشت به سمرقند پایتخت خود خبری بگوشم رسید که پسر دوم را در شیراز به قتل رساندن و شیراز را غارت کردند در حالی که نیم روز تا سمرقند باقی مانده بود تیمور سواران و لشکر(120000 نفر 240000 اسب) خود را به راه شیراز برگرداند (سریع ترین لشکر پیاده جهان ازان تیمور بود)
هنگامی ک ب شیراز رسید شهر را غارت دیده دید و سر پسرش را به دار اویزان کرده بودند.
از مردم شیراز پرسید انها چ کسانی بودند گفتند: انها اقوام لر هستند ک از کوه های فارس تا یاسوج کنونی هستند. (منظور لرهای کوهگیلویه و ممسنی امروزی).
تیمور پس از 2 ماه تعقیب و گریز در کوههای زاگرس و با از دست دادن حدود 8000 تن از سربازان خود نتوانست آنها را شکست بدهد و محافظان آتشکده زردشت به تیمور گفتند اگر دنبال آنها بروی تمام سربازانت را از دست خواهی داد و تیمور راه خود را کج کرد و از آن منطقه دور شد.
یکی دیگر از نبرد های تیمور لنگ در منطقه ی خرم آباد بود که در آنجا به گفته خود تیمور لنگ به سخت ترین اقوام ایرانی بر خوردم که از حیرت و شگفت شیفته ی آنها شدم آنها هنگام جنگ هیچوقت فرار نمیکردند تا کشته میشدند و خان آنها در آن جنگ (که بصورت تن به تن بود) با گرز شانه ی راست تیمور لنگ را از جا درآورد و دست او راهم لنگ کرد(تیمور لنگ از پای چپ و دست راست لنگ بود و بخاطر این لقبش تیمور لنگ شد) در جنگ تیمور لنگ با اقوام ایرانی زاگرس نشین که در منطقه ی لرستان(لرهای منطقه ی لرستان کنونی)لرها چنان جنگی سختی با تیمور کردند و او را مجروع کردند تیمور در آخر عمر خود گفت تنها جای که دیدم مردمش پشت به جنگ نکردند(کنایه از فرار کردن )و تا لحظه ی مرگ مقاومت کردند لرهای خرم آباد بودند آنها قلوه سنگ های بزرگ را جوری پرتاپ میکردند که هر کدامش جان سربازنم را میگرفت....
و اما وقتی تیمور با این دو اقوام لر برخورد کرد حساب کار آمده بود دستش و هنگامی که از منطقه ی انزان (ایذه کنونی در بختیاری) رد میشد به یک چوپان لر بختیاری زبان دیگر برخورد و از او پرسید آیا در این منطقه لرهای دیگری هم وجود دارد؟ او به تیمور گفت از این منطقه تا به آنسوی کوه زرد( زردکوه بختیاری کنونی)لرهای بسیاری وجود دارد که در ارتفاعات صعب العبور رشته کوههای زاگرس زندگی میکند.
هنگامی که تیمور داستان لرهای کوهگیاویه و ممسنی و لرهای لرستان را برای چوپان گفت.
چوپان خطاب به تیمور گفت هرگز وارد این منطقه مشو چون هم
یکصدوبیست هزار سرباز خود به همراه دویست و چهل هزار اسب خود و تمامی خدمه و ابزار جنگی خود را از دست خواهی داد و مرگ خود را بچشم خواهی دید زیرا این لرها که معروف هستند به ایلیاتی و از چندین چند ایل بزرگ که با هم متحد میباشند تو و لشکرت را نابود خواهند کرد زیرا این دو قوم لر که با آنها جنگیدی برادران آنها هستند که هرکدام برای خود منطقه ای برا زندگی کردن انتخاب کردند و به آنها لر بزرگ (بختیاری) میگویند(لر به زبان هخامنشی به معنای برتر که این لقب توسط داریوش دوم به یک فرد دانا و آگاه داده شد و دانشمند زمان خود بود که در منطقه پارسوماش زندگی میکرد)(پارسوماش مسجد سلیمان کنونی) تیمور وقتی سخنان چوپان را شنید و با شجاعتی که در آن جنگها از لرها دید با خود گفت حالا اگر لرهای بزرگ تلفیق این دو لر باشند هیچوقت پیروز نخواهم شد و اگر این 3 قوم برادر لر با هم متحد شوند چه میشود او راه بازگشت به خانه را در پیش گرفت و هرگز به زاگرس میانی لشکر نکشید....

بر گرفته از کتاب منم تیمور جهانگشا که توسط خود تیمور نوشته شد و بعدا پسر چهارم او شاهرخ همسر گوهر شاد حاکم آن زمان کرمان به فرانسه برده شد و به زبان فرانسوی ترجمه شد و سال 1840 میلادی به زبان پارسی، انگلیسی ترجمه شد.

واژه کلانتر

کلانتر

کَلانتر معنای بزرگ‌تر را می‌رساند.در گذشته بزرگ یا معتمد مردم در منطقه‌ای ویژه را می‌گفتند.
امروزه سرپرست کلانتری را می‌گویند و از کلانتر به جای واژه فرانسوی کُمیسر سود می‌برند.

منصب «کلانتر» در تاریخ ایران

از عهد سلجوقیان در جنوب ایران منصبی به‌نام «رئیس» برقرار شد. رئیس نماینده ‏رسمی مردم منطقه یا عشیره یا صنف و محله خود در نزد حکومت محلی محسوب ‏می‌شد و دارای اختیاراتی وسیع‌تر از «کلانتر» عهد صفوی بود. امروزه، لقب «رئیس» در ‏نواحی عشایری جنوب ایران یادگاری از این ساخت سیاسی عهد سلجوقی است. ‏ در دوران صفوی، منصب رئیس عهد سلجوقی متروک شد و به جای آن منصب ‏جدیدی به نام کلانتر وضع گردید. «کلانتر» مانند «رئیس» بیش‌تر نماینده مردم صنف خود ‏بود تا یک مأمور دولتی و به عبارت دیگر، منصب «کلانتری» از یک مضمون دمکراتیک و ‏مردم‌سالارانه برخوردار بود. «کلانتر» تنها در شهرها و محلات و صنوف شهری وجود ‏نداشت، بلکه نواحی روستائی و طوایف عشایری نیز دارای «کلانتران» خود بودند. در ‏جماعات عشایری معمولاً صالح‌ترین و مقتدرترین فرد، معمولاً نه الزاماً از دودمان سران ‏سنتی طوایف، «کلانتر» می‌شدند. منصب کلانتری، به عنوان یک ساخت سنتی سیاسی، تا ‏چند دهه پیش در عشایر، به‌ویژه در فارس، وجود داشت و در سال ۱۳۳۵ ه‍.ش. رسماً ‏ملغی شد. با توسعه دیوانسالاری غربی در ایران در اوائل دهه ۴۰ شمسی آخرین بقایای ‏این ساخت سنتی قدرت نابود شد.‏

منابع:
آن لمبتون، سیری در تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۱۶۵ ـ ۱۶۴.‏

عبدالله شهبازی، مقدمه‌ای بر شناخت ایلات و عشایر، صص ۵۳، ۶۲-۶۳.

ایاز کاپیتان کش

حاج ایاز خان شاکری قشقایی ملقب به کاپیتان کش، به مدت بیش از بیست سال در دستگاه ایلخانی، همواره دارای منصب و قدرت بوده است.
حاج ایاز خان شاکری قشقایی متولد سال 1248 خورشیدی) مشاور و صندوق‌دار صولت‌الدوله ایلخانی قشقایی بود. او در سفر بهمکه، مدینه و عتبات عالیات، شرح این سفر را نوشته است. سفرنامه او به نام سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی در سال ۱۳۸۸ به کوشش پرویز شاکری در تهران منتشر شد. وی در سفر حج، با شریف حسین سلطان مکه دیدار می‌کند و در بازگشت از سفر خود، به همراه صولت‌الدوله و رضاخان سردار سپه از احمدشاه قاجار که از دومین سفر به فرنگ بازمی‌گردد، استقبال می‌کند.

حاج ایازخان زاده ایل قشقایی است. تبار او به ایل شاملو برمی‌گردد. ایل شاملو در کنار سایر ایلات و طوایف از جمله تکه‌لو، استاجلو، قاجار، افشار، روملو و زنگنه، هسته مرکزی قوای قزلباش را تشکیل دادند. قدرت قزلباش‌ها تا زمان شاه عباس برقرار بود. وی اندک اندک از تعداد و قدرت آنان کاست و برخی از آنان را از آذربایجان کوچ داد که بخشی از آنها به ایل قشقایی پیوسته‌اند. ابوطالب آقا که نَسَب حاج ایازخان به او می‌رسد، از ایل شاملو است که به ایل قشقایی وارد شده است. حاج اياز خان در زمان صدور شناسنامه (در سال ۱۳۱۲ خورشيدي) با توجه به اعتقادات ديني خود، نام خانوادگي «شاكري» به مفهوم شكرگزار بودن را برگزيده است.

اسماعیل خان صولت‌الدوله که مدتی در زمان ایلخانیگری عبداله خان ضرغام الدوله (برادر بزرگش)، با اقتدار به عنوان ایل‌بیگی در مسند قدرت بود، در سال ۱۳۲۴ قمری/ ۱۲۸۴ خورشیدی به عنوان ایلخانی انتخاب می‌شود. او به واسطه اعتماد و اطمینانی که به ایازخان دارد او را به عنوان مشاور و معتمد خود برمی‌گزیند. ایاز خان به واسطه کِبَر سنّ نسبت به صولت‌الدوله، علاوه بر همراهی وی در امور دیوانی، گاه در امور خانوادگی او نیز ایفای نقش می‌کند. به عنوان نمونه، صولت‌الدوله طی نامه‌ای (احتمالاً) در سال ۱۳۰۳ خورشیدی هنگام راهی شدن به تهران حهت حضور در مجلس شورای ملی که به فرزندش ناصرخان نوشته، حاج ایازخان‌ را به عنوان وکیل و نماینده برای جلب رضایت فامیل و پیشگیری از دلخوری احتمالی در رابطه با ازدواج ناصرخان تعیین می‌کند.

حاج ایازخان، به نیابت از صولت الدوله، مدتی سرپرستی حکومت بهبهان را داشته است.

وی به مدت بیش از بیست سال در دستگاه ایلخانی، همواره دارای منصب و قدرت بوده است.

فارسیمدان

این مهمان نوازی بی خطر هم نبود.

علاوه بر این در اواخر سال1337 هجری قمری پس از عقد پیمان عدم تجاوز و خاتمه جنگ عده ای از افراد پلیس جنوب تحت فرماندهی کاپیتان بن بر خلاف عهد نامه در منطقه جنوب کازرون به قشلاق طایفه فارسیمدان رفته، خانه ایاز شیبانی یکی از فرماندهان شجاع جنگی را غارت کردند که صاحب خانه در انجا حضور نداشت. وقتی جریان را به ایاز اطلاع می دهند وی از بی راهه خود را به مسیر نیروهای کاپیتان بن رسانده و با شلیک اولین تیر کاپیتان بن انگلیسی را به جزای اعمال خود می رساند. ایاز کاپیتان کش برای مدتی دور از چشم نظامی ها خود را مخفی می کند اما سرکنسول انگلیس دستور می دهد که از مسیح خان فارسیمدان بخواهند ایاز را تحویل دهد. فرمانفرمای فارس چندین بار از مسیح خان فارسیمدان می خواهد که دست از لجاجت بردارد و ایاز کاپیتان کش را تحویل دهد اما چون به نتیجه نمی رسد او را تهدید کرده و اتمام حجت نامه ای بدین مضمون برای مسیح خان می نویسد:

"آقای مسیح خان فارسیمدان چندین نامه نوشته و ایاز شیبانی را که قاتل کاپیتان ارشد انگلیس بود از شما خواستم که از تحویل وی خودداری کردید. قبلا هم از واسموس المانی و عده ای از خرابکاران را در پناه خود نگهداشته بودید. شنیده ام قلعه می سازی،اگر به قلعه ات می نازی مگر از توپ های شرپنل و قلعه کوب من خبر نداری؟ اگر به کوهای بلند فارس می نازی مگر از هواپیما های من خبر نداری؟ و اگر به صحرا و بیابانهایت افتخار می کنی مگرنمی دانی سواران بادپای من همه شما را نابود می کنند؟ معامله من و تو اعدام با چوبه دار و یا برادر کوچکترش کوبیدن سرت با تخماق فراشی است."

بدون شک مسیح خان فرزند عبداله بیگ یکی از مهره های سیاسی- اجتماعی جنوب ایران است که خود انگلیسی ها می نویسند :

اگر چه فارسیمدان ها هیچگاه بر ضد نیروهای صحرایی بوشهر اقدامی خصمانه نکردند ولی ناصر دیوان و اتباع شورشی او واسموس و همراهان او و ایازبیگ کاپیتان کش را در پناه خود نگهداشته با آنها آشکارا ابراز همراهی کرد. مسیح خان فارسیمدان در سال 1311 چندی پس از بازداشت صولت الدوله بر اثر بیماری در گذشت و به قول خودش ((تن پیلتن گذشت از پزشک)) . مرگ وی مصادف با طرح کودتای عشایر علیه رضا شاه با برنامه ریزی حسین خان دره شوری و بختیارها بود که متاسفانه توسط خیانت کاران این برنامه بر ملا شد. مسیح خان گفته بود همه گناهان و برنامه کودتا را به گردن من بیندازید تا مرا اعدام کنند و شما نجات پیدا کنید زیرا من بیمارم و امروز و فردا خواهم مرد، پس با کمال میل همه اتهامات را اقرار خواهم کرد.

مسیح خان تربیت یافته عبداله بیگ مردی که در بحرانی ترین شرایط نظم و امنیت قسمتی از فارس را به عهده گرفته بود و در کتاب آدمیت از او به نیکی یاد می کند.

فارسیمدان

در نامه دیگری که صدیق حاکم برازجان برای وزیر مخصوص ارسال داشته از او خواسته است به عبداله بیگ دستور دهید اموال را که محمد حسن داغانی در کنار تخته کتل ملو برده اند تحویل دهند.

و در نا امنی دوران مشروطیت که اموال مردم سیف آباد کازون غارت شده بود حاکم کازرون از وزیر مخصوص خواسته است به عبداله بیگ بنویسد اموال مردم را گرفته و به صاحبان اصلی پس بدهد.

مسیح خان از کلانتران مبارز شجاع ایل بود که با اشغال کازرون توسط نیروهای غارتگر انگلیسی و فرار آزادی خواهان و مجاهدان به رهبری ناصر دیوان از این شهر و تعقیب وی توسط دشمنان با توپ وبمباران هوایی مجبور شدند به مسیح خان در روستای دادین که قشلاق این طایفه است سکونت داشت وقتی پناهندگان به دادین رسیدند به دستور مسیح خان کلیه امکانات در اختیارشان گذاشته شد و دستور داد برای حفظ جان آنها سنگرهای محکم و امنی ساخته شود.انگلیسی ها جهت سرکوب ناصر دیوان و همراهان با هواپیما به محل حمله کرده و تلفات زیادی به افراد و احشام فارسیمدان ها وارد آمد که در این حمله یک هواپیما هم توسط مجاهدان سقوط کرد. مسیح خان د رتمامی طول تابستان ناصر دیوان و افراد او را در منطقه خود بدون ترس از نیروهای سنگین خارجی و داخلی نگهداری کرد.

انگلیسی ها به جای ناصر دیوان سالار معتضد را حاکم کازرون کرده و به حد کافی نیروی نظامی و اسلحه در اختارش گذاشتند.  سالار معتضد وقتی همکاری و صمیمیت مسیح خان فارسیمدان و طایفه اش را با ناصر دیوان و سایر آزادی خواهان کازرون دید شدیدا ناراحت شد و نامه ای را به مسیح خان به این مضمون نوشت :

آقای مسیح خان کلانتر طایفه فارسیمدان،

هرچه زودتر به کازرون بیائید و اساس دوستی و اطاعت خود را نسبت به حکومت حاضره و دولت علیه ایران و دولت فخیمه بریتانیا عظما ثابت و مستحکم نموده با کمال آسایش و راحتی به محل قشلاق خود مراجعت نمایید و هیچگونه تزلزلی نداشته باشید .

آقای مسیح خان آدمی نبوده که با این نامه ها و توپ و تشرها به جنبش آزادی خواهانه مردم به دوست خود ناصر دیوان خیانت کند. او نه تنها به نامه سردار معتضد عکس العملی نشان نداد بلکه بیش از پیش با مجاهدان همکاری نموده همگام و همراه آنها شد. هنگامی که انگلیسی ها برای دستگیری واسموس آلمانی که در ایران با مبارزان همکاری می کرد جاسزه تعیین کرده بودند مسیح خان بدون اعتنا به خطرات و عواقب وخیم این جریان واسموس را در پناه خود حفاظت کرده و حاضر نشد در قبال هزارها تومان پول و شغل و مقام آینده ،واسموس را تحویل انگلیسی ها دهد.

فن می کوش در این مورد می نویسد: اولین توقف گروه واسموس و همراهان در طایفه فارسیمدان بود که رئیس این طایفه مسیح خان از تازه واردان به گرمی استقبال می کرد.

ادامه دارد ...

فارسیمدان

دلاوری از فارسیمدان

مسیح خان فارسیمدان فرزند عبداله بیگ فرزند بدر بیگ فرزند عاشورآقا از تیره ماچانلوی فارسیمدان است

مسیح خان فارسیمدان؛ چهره ماندگار ایل

به گزارش بسیج عشایر فارس، ایل بزرگ قشقایی سرشار از دلاورمردان و انسان های بزرگی می باشد که به پاسداری از میهن و وطن خویش سالها در برابر بیگانگان در صفوف مقدم دفاع و مبارزه قرار داشتند و ویژگی هایی مانند شجاعت ، وطن پرستی، غیرت و ... این افراد را زبانزد خاص و عام ساخته بود . در متن زیر به طور اجمالی به معرفی یکی از این افراد می پردازیم:

مسیح خان فارسیمدان فرزند عبداله بیگ فرزند بدر بیگ فرزند عاشورآقا از تیره ماچانلوی فارسیمدان است .

مسیح خان در زمان کلانتری پدرش جوانی برازنده و شجاع و فهیم و سیاستمدار بوده و با پدرش در جنگها و درگیری ها و امنیت منطقه همکاری می کرده است .

در سال 1342 حاکم برازجان صدیق الممالک از دست اسماعیل که شرارت می کرده عاجز شده و به فرمانفرمای کل فارس می نویسد: به عبداله بیگ بگویند مسیح خان پسرش را با 500 سوار برای سرکوب اشرار بفرستید تا بیش از این شرارات نکنند. این خود نشانه ای از شجاعت و سیاست این جوان بوده که در این سن و سال کم 500 نفر تفنگچی را می توانسته اداره کند.

نامه حاکم برازجان به عبداله بیگ:

"برازجان از صدیق الممالک به وزیر مخصوص نمره 17-6 ربیع الاول 1324 حضور مبارک بندگان حضرت مستطاب اجل اشرف اعظم فرمانفرمای کل فارس شدیدتر از راپورت پیش گرم جدال از قرا مذکور اسماعیل بر عده اشرار افزوده به عقل قاصر غلام می رسد فورا تلگراف خطاب به عبداله بیگ کلانتر فارسیمدان شرف صدور امر فرمائید.مسیح خان پسرش با 500 سوار به اردوی غلام ملحق شود.عبداله بیگ الساعه در 7 فرسخی برازجان است ."

امضا:عبید صدیق

ادامه دارد ...

ایاز کاپیتان کش

سنگ یادبود ایاز شیبانی

ایاز کاپیتان کش
ایاز شیبانی معروف به ایاز کاپیتان کش از تیره شیبانی وطایفه فارسیمدان میباشد که او کاپیتان بن انگلیسی وچند تن از همراهانش را در گردنه  بزنک درمنطقه دادیین  کشت.وبعد ازاین از طرف ایلخانی قشقایی به او لقب ایاز کایتان کش دادند.

بزرگداشت و تجلیل از بزرگان تاریخ از دیر ترین زمان ها در میان ملل زنده و
پر شور جهان معمول بوده است.و این راه را یگانه وسیله ی نیرومند کردن

جوانان و دمیدن دلیری و دلاوری در دلهای مردان دانسته اند .

برای جوانان هیچ راه پرورش خوی های مردی و جوانمردی بهتر از یاددادن

داستان های دلیران نیست .

اگر آن پهلوان از مردان تاریخ باشد و آنچه درباره ی او می گویند ٬

حقیقت محض و گزارش واقعی حوادث باشدبه مراتب اثر آن بیشتر و نتیجه

آن بزرگتر است .زیرا که حقیقت بیش از داستان در مردم اثر می کند و در

ذهن و خاطر شان نقش می بندد.

ایل بزرگ قشقایی همواره در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود کار های

بزرگی انجام داده اند .

از جمله مبارزه ی آنان با استعمار پیر انگلیس اما به دلایل مختلف در کتاب ها

و فیلم ها از عظمت ٬ بزرگی و مردانگی مردان غیور قشقایی نامی برده

نشده است.

به عنوان مثال در جنگی که بین مردان قشقایی در منطقه ی بزنک از توابع

جره و بالاده د دهستان دادین در ۳۵کیلومتر جوبغربی کازرون بین انگلیسیها

و مردان غیور قشقایی از طایفه ی فارسیمدان تیره ی شیبانی اتفاق افتاد ٬

فردی به نام ایاز شیبانی فرمانده انگلیسی ها را کشت٬

که اسماعیل خان (صولت الدوله )قشقایی ایلخان قشقایی لقب ٬

کاپیتان کش را به او داد.

قشقایی آد دریانن قیاس اد
چاخلانور چاخلانور بر قرار اولار

قشقایی بودن هنر نیست
بلکه قشقایی ماندن هنر است

پراکندگی طوایف ایرانی

بخش دوم تقسیم بندی ایلات بر اساس اقوام 

ایلات ترکمن شامل
ایل افشار که خود شامل ایلات مستقل زیر است

پورممشالو
پیرمرادلو
آقاجان‌لو
ولی‌پور
قرایی
میرحسینی
فارسی‌مدان
میرجانی
قره‌قویونلو
قره‌گزلو
حمزه‌خانی
برآوردی
عمویی
غنچه‌ا‏ی
صادقی
رایینی
شهسواری
جامع‌بزرگی
مرادی
ساوندر
خبری

ایلات ترک شامل

ایل شاملو
ایل قشقائی
ایل قره‌پاپاق
ایل قشقایی
ایل شاهسون
ایل سادات
کره سنی
ایل پازوکی
ایل روملو
ایل قره چورلو
ایل عمرانلو
ایل میلان

ایل‌های کرد ایران شامل
ایل شکاک
ایل جلالی
ایل زرزا
ایل اردلان
ایل زنگنه
ایل کلهر
ایل شوهان
ایل مامش
ایل منگور
ایل پیران
ایل کلهر
ایل میلانی
ایل هرکی
ایل پنیانشین
ایل جاف

فهرست طایفه‌های لرستان
ایلات لر شامل
ایل بختیاری
ایل چرام
ایل بویر احمد
ایل دشمن زیاری
ایل بهمئی
ایل طیبی
ایل باوی
ایل ممسنی
جودکی
ایل پاپی
ایل بالا گریوه
ایل گمار
ایل چگنی
ایل جان بزرگی
ایلات لک
ایل هداوند
ایل بیرانوند
ایل سعدوند
ایل چهاردولی
ایل غیاثوند
ایل سنگسری
ایل سرخی
ایل جبال بارز
ایل باصری
ایل آرندی
ایل آیماق

ایلات عرب شامل
ایل کوچی
ایل بنی تمیم

ایلات کرمانج شامل
ایل زعفرانلو
ایل عمارلو

ایلات مازندرانی زبان شامل
ایل الیکایی
ایل گلباد یا کلبادی
ایل نوری
ایل پالانی

ایلات بلوچ شامل
ایل نهتانی

از این فهرست ها نکات زیر زا می توان استنتاج نمود

1: ایران هنوز دارای طوایف و ایلات زیادی است.
2: پسوند آخر بسیاری از آنها « وند » است و و ند در فارسی پسوندی است که ریشه را می رساند .
3: بیشترین طوایف و ایلات و عشایر متعلق به لرها ، کردها ، ترکها و بلوچها می باشد .
4: نام خانوادگی بسیاری از ایرانیها نام یکی از این ایلات و طوایف است که تعلق وی یا خانواده آن شخص به یکی از این ایلات را نشان می دهد
5: تعدادی از این طوایف در درون خود دارای چندین طایفه هستند که به این گونه طوایف ، کلان طایفه می گویند .
6: نام بسیاری از این ایلات و طوایف هنوز برای ما نا آشنا است و این نشان می دهد که در این زمینه مطالعات چندانی صورت نگرفته و لازم است که در این مورد تحقیق جامع و همه جانبه به عمل آید .

منابع
1: کتاب آشنایی با استانهای ایران
گردآوری شده از مجموعهء جامع ایران گردی در 28 جلد – تالیف حسن زنده دل و دستیاران  - انتشارات کاروان جهان گردان و ایران گردان  - با حمایت سازمان ایران گردی و جهان گردی – چاپ اول 1379

2:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

پراکندگی طوایف ایرانی

6: ایلات استان خراسان
ایلات کردها شامل.
زعفرانلو – شادلو – قراچورلو

 تیموری – خواجی – سلجوقی – بربری – عرب – بهلولوی – سیستانی – بلوچ

7: طوایف استان سیستان و بلوچستان
ریگی – نارویی – هاشم زهی – کرو – شهنوازی – لاشاری – یامری – گشادزهی – تاسکانی – سیاهانی

8: طوایف استان قزوین
چگنی – عیاثوند – کاکاوند – رشوند – مافی – بهتویی – جلیلوند – باجلان  - کرمانی

شاهسون شمال بغدادی ها – ایشانلوها

مراغه شامل کلدیزیها

9: ایلات عشایری استان فارس شامل.
قشقایی که خود شامل دوازده طایفه است که مهمترینشان عبارتند از

طایفه عمله- طایفه کشکولی بزرگ- طایفه فارسیمدان- طایفه دره‌شوری- طایفه شش بلوکی- طایفه کشکولی کوچک – خلج

که از این میان مهمترینشان طایفه خلج است

ممسنی شامل چهار طایفه
تکش – جاویدی – شهمیرزادی – رستم

کهکیلویه که شامل سه ایل است
آغاجری – یادی – حاکی ( که از تیره های بزرگ آن بویر احمد است )

10: طوایف استان گلستان
طوایف ترکمن که شامل ده طایفه هستند که سه تای آنها در ایران ساکنند شامل

یموتها که خود شامل دو طایفه هستند

جعفربای – آتابای

گوگلانها

تکه ها

11: ایلات خمسه استان زنجان
شاهسون – اوصانلو -  مقدم – بیات – خدابنده

12: ایلات استان کرمان که شامل
تیره آل سعید – تیره خراسانی – تیره بلوچی – معصومی – شول – قراین – کوه پجی – پچاقچی – افشار – سلیمانی – لری – ظاهری – نارویی – جبال یارز – فتحی

13: ایلات استان کردستان شامل

شیخ اسماعیلی – دراچی – سورسوری – لک – کوماسی – گلباغی – مهنی - قالقالی

پراکندگی طوایف ایرانی

اسامی ایلات ، طوایف و عشایر ایران

جمع آوری از گارگین فتائی

بخش اول تقسیم بندی بر اساس استانها

1: ایلات استان ایلام
ملکشاهی که خود شامل طوایف زیر است.
گچی – خمیس – کلاوند – رسیله وند – یاونک – جلیلوند – کاری وند – قیملون – کاظم بیگ – باریاب – باوه – صمدتگ – حوزی وند

هیلان و زردلان که شامل طوایف زیر است.
یلاوند – زردلانی – سوهانی – جلیلوند – کوشاوند

شوها که شامل طوایف زیر است.
صفرکلی – بلوچ – شرف – قسملون – کاوری – فلک – کلای وند – کوهرویار

کرد که شامل طوایف زیر است.
مرادخانی – شکربیگی – سلیمان خانی – دنیاروند – کایه خور

ایوان که شمال طوایف زیر است.
یان – سیری – چولک

خزل که شامل طوایف زیر است.
شمسی وند – حضروند – مرشد وند – قلیوند

ار کوازی که شامل طوایف زیر است.
کردل – مورت – میشم – قیملون – میرمون – قروشوندلی – ملکشوند – کارش وند

عشایر عرب که شامل طوایف زیرند.
خمیص – ملک خطاوی

2: ایلات چهار محال و بختیاری
ایل هفت لنگه که شامل کلان طایفه های زیر است.
دورکی – دنیاری – بابادی – بهدار وند

ایل چهارلنگه

3: طوایف استان لرستان
طوایف لرهای گرمسیر شامل.
بهاروند – میرزاوند – میردریک وند – قلاوند

بخش کلاوی شامل.
جودکی – میر

در بخش جقلوند شامل.
میراوند

سلسله الشتر شامل.
حسنوند – یوسف وند – کولی وند – براتی

در بخش پاپی شامل.
ایل پاپی

در بخش راغه شامل.
سگوند – دالوند – کارمه – الیگودرز – بختیاری – چهارلنگه – دلفان

4: ایلات استان کهکیلویه و بویراحمد
بویر احمد – بهمش – باشت و بابویی – طیبی – دشمن زیاری – چرام

5: ایلات استان کرمانشاه
گوران که خود شامل چهار طایفه است.
پیونیژ – شوانکاره ( چوبان کاره ) – حیدری – تفنگچی

سنجابی – کلهر – ترکاشوند – ذوله – باززده – کمرند – بالوند ( زردیلان ) – تلاث باباجانی – قبادی – جمیر – باباجانی

اقوام و طوایف ایرانی

آشوریان 
بر اساس شواهد و مدارک موجود، آشوریها، قرنها در ایران سکونت داشته اند، لیکن نمیتوان تاریخ دقیق ورود آنان را به ایران مشخص کرد. برخی از این مهاجرتها در زمان تیگلات پلسر اول (۱۰۱۵-۱۰۷۷ ق.م) امپراتوری آشور، سناخریب، سرحدون و آشور بنیپال، شاپور اول (خسرو انوشیروان)، خسرو پرویز، خلافت عمر ـ یکی از خلفای راشدین ـ و بالاخره در سالهای اولیه جنگ جهانی اول پس از کشتار عظیم ارامنه و آشوریهای ترکیه توسط ترکان عثمانی بوده اند. به طور کلی میتوان گفت که اسکان آشوریها در ایران با تاریخ این سرزمین عجین بوده است. واقعیت این است که آشوریها پس از سقوط امپراتوری در بین النهرین، جزئی از ملت ایران شده و با مردم این سرزمین سرنوشت مشترک پیدا کرده اند.

آشوریها خود به فرقه های مختلفی تقسیم میشوند. فرق مذهبی آشوریها عبارت است از کلیسای شرق آشوری، کلیسای کاتولیک (کلدانی آشوری)، کلیسای انجیلی آشوری، کلیسای جماعت خدا یا برادران آشوری (پنطیکاستی). در حال حاضر تدریس زبان آشوری، در مدارس اختصاصی آشوریان ایران و برپایی مراسم و آیینهای دینی و مذهبی در کلیساهای چهارگانه آشوری به موجب قانون اساسی ایران آزاد است و انجام میشود. همچنین آشوریان ایران در مجلس شورای اسلامی دارای یک نماینده هستند که این نماینده صاحب اختیاراتی همانند ۲۹۰ نماینده دیگر مجلس است

اقوام و طوایف ایرانی

آشوریان 
بر اساس شواهد و مدارک موجود، آشوریها، قرنها در ایران سکونت داشته اند، لیکن نمیتوان تاریخ دقیق ورود آنان را به ایران مشخص کرد. برخی از این مهاجرتها در زمان تیگلات پلسر اول (۱۰۱۵-۱۰۷۷ ق.م) امپراتوری آشور، سناخریب، سرحدون و آشور بنیپال، شاپور اول (خسرو انوشیروان)، خسرو پرویز، خلافت عمر ـ یکی از خلفای راشدین ـ و بالاخره در سالهای اولیه جنگ جهانی اول پس از کشتار عظیم ارامنه و آشوریهای ترکیه توسط ترکان عثمانی بوده اند. به طور کلی میتوان گفت که اسکان آشوریها در ایران با تاریخ این سرزمین عجین بوده است. واقعیت این است که آشوریها پس از سقوط امپراتوری در بین النهرین، جزئی از ملت ایران شده و با مردم این سرزمین سرنوشت مشترک پیدا کرده اند.

آشوریها خود به فرقه های مختلفی تقسیم میشوند. فرق مذهبی آشوریها عبارت است از کلیسای شرق آشوری، کلیسای کاتولیک (کلدانی آشوری)، کلیسای انجیلی آشوری، کلیسای جماعت خدا یا برادران آشوری (پنطیکاستی). در حال حاضر تدریس زبان آشوری، در مدارس اختصاصی آشوریان ایران و برپایی مراسم و آیینهای دینی و مذهبی در کلیساهای چهارگانه آشوری به موجب قانون اساسی ایران آزاد است و انجام میشود. همچنین آشوریان ایران در مجلس شورای اسلامی دارای یک نماینده هستند که این نماینده صاحب اختیاراتی همانند ۲۹۰ نماینده دیگر مجلس است

اقوام و طوایف ایرانی

لرها 
لرها از نـژاد آريايي آميخـته با قوم کاشي يا کاسيت هستـند. در طول تاريخ گروههايي از اعـراب و ترکها نيز با لرها اختلاط نـژادي پـيدا کردند ولي در مجموع اصالت نـژادي آنها دست نخورده باقي مانده است. لرها که دو درصد جمعـيت کشورمان را تشکيل مي دهند، عمدتا در استانهاي لرستان و کرمانشاه و تا حدودی همدان ساکنند.

اعـراب 
حدودا ۴ درصد (دو و نيم ميليون نفر) جمعـيت ايران عـرب تبار هستـند که بـيشتر آنها در استان خوزستان و جزاير خليج فارس سکنا گزيده اند. اکثر عـربهاي ايران هنوز به زبان عـربي تکلم مي کنند. آغاز کوچ عربها به خوزستان از پیش از اسلام در دوران ساسانیان بوده است. البته پس از اسلام نیز قبایل عرب در پی لشکریان فاتح، به سوی کشورهای گشوده شده از جمله مناطقی از ایران کوچ کردند که در خوزستان به علت وجود اعراب پیش از اسلام، پس از اسلام نیز قبایل و عشایر بسیاری به این منطقه آمدند. البته امروزه جمعیت عربهای خوزستان نسبت به اقوام فارسيزبان (بختیاریها، شوشتری و دزفولیها) در اقلیت قرار دارند.

آذريها
آذربایجان نام منطقهای جغرافیایی است در شمال غرب ایران شامل استانهای آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و اردبیل. این منطقه سکونتگاه اصلی آذری های ایران است. ترکهاي آذري بزرگترين اقليت قومی ايران و تشکيل دهنده ۲۵ درصد کل جمعـيت ايرانند. هر چند عـمده ترکها در استانهاي آذربايجان شرقي، غربي و اردبـيـل زندگي ميکنند اما شمار انـبوهي از آنان در ساير استانهاي کشور ساکنند.

اقوام و طوایف ایرانی

قـشقـاييها 
قشقائی یکی از دو ایل بزرگ ایران است (ایل بزرگ دیگر بختیاری است.) بـيشتر ايل قـشـقايي در استان فارس ساکن هستـند. بسياري از آنها هنوز بصورت سيار در فصول مخـتـلف سال از يـيلاق به قـشلاق کوچ مي کنند. قـشقاييها ترک تبار هستـند. يكي از مناطق مهم عشايري ايران, استان فارس مي باشد و بزرگترين ايل ايران (ايل قشقايي) با شش طايفه در فارس به كوچ روي ادامه مي دهند. علاوه بر ايل قشقايي، ايل خمسه و ايل محسني و همچنين طوايف كوچكتري به زندگي عشايري خود در فارس ادامه مي دهند. ايل قشقائى يکى از ايلات مهم ترک زبان ايران است. قشقائىها در دورههاى مختلف به تدريج به اين سرزمين کوچيده و در آن ساکن شدهاند.

در بررسی ایلات و عشایر ایران این نکته نیز اهمیت دارد که عشاير ترک زبان در سراسر ايران پراکنده هستند. این مساله بویژه با حکومت سلجوقيان، مغولان، تيموريان و صفويه شدت یافت. قشقائیها شیعه جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقه مندند. زبان قشقائیها ترکی قشقائی آمیخته به فارسی است و همه آنها فارسی را خوب میدانند و به آن به آسانی سخن میگویند. جمعیت ایل قشقائی نزدیک به ۳۰ هزار خانوار یعنی ۱۵۰ هزار نفر است.

اقوام و طوایف ایرانی

بخـتـياريها 
بختیاری نام یکی از قومهای بزرگ لر ایران معروف به لر بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. (لر کوچک نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند). مناطق دورافتاده استان چهار محال و بخـتـياري و خوزستان سکونتگاه اکثر مردم بخـتـياري است. ولي امروزه تعـداد بسيار زيادي از آنان در روستاها و شهرهاي ساکن شده اند. گویش بختیاری یکی از گویشهای پارسی تبار یعنی از دسته جنوب غربی زبانهای ایرانی است. گویشها و زبانهای پارسی تبار عبارتند از فارسی، لری، بختیاری، لارستانی، و کومزاری. برخی از زبانشناسان، بختیاری را زیرشاخهای از لری به شمار میآورند و برخی آن را شاخهای جدا میدانند. یکی از اقوامی که در کنار بختیاریها هویت جداگانه ای کسب کرده اند عرب های کمری هستند.

این اصطلاح را در مورد عربهایی به کار می برند که در مجاورت بختیاریها زندگی میکنند و با ایشان وصلت کردهاند؛ لذا از نظر رسم و رسوم و زبان و… اشتراکات زیادی با بختیاریها پیدا کردهاند. اما در اصل بختیاری نیستند. در حقیقت عرب کمریها اعرابی هستند که اصطلاحاً در کوه و کمر زندگی میکنند و وجه تسمیه ایشان نیز همین است. زبان ایشان در اصل عربی است که به عربی عراق بیشتر نزدیک است تا اعراب خوزستان و به مرور زمان با گویش بختیاری ترکیب شده است و اصطلاحاتی مخصوص به خود پیدا کرده است طوری که فهم آن هم برای اعراب و هم برای بختیاریها ممکن نیست.

اقوام و طوایف ایرانی

بلوچها 
بلوچ نام یکی از اقوام خاورمیانه در ایران و پاکستان و افغانستان است. مردم بلوچتبار در جنوب شرقی ایران و شرق پاکستان ساکنند. زبان بلوچی یکی از زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی است. بلوچ ها، که نامشان در لغـت به معـناي آواره است، از معـدود نـژادهاي ايراني اند که عـمدتا شيوه زندگي نيمه باديه نشيـني خود را حفظ کرده اند. بـيابانهاي وسيع و بسيار کم جمعـيت که منـتها اليه جنوب شرقي ايران و نواحي دور افتاده غرب پاکستان را در بر مي گيرد، سکونـتگاه طبـيـعـي بلوچهاست. بلوچها سوارکاران ماهر و چابکي هستـند و مسابقات شتردواني آنها بسيار مشهور است.

پراکندگی بلوچ ها در ایران

اقوام و طوایف ایرانی

ترکمنها
ترکمنها از نـژاد اقـوام ترک هستـند. اين قوم اصولا در منطقه ترکمن صحرا (جلگه واقع در شرق استان مازندران و شمال استان خراسان و در همسايگي جمهوري ترکمنستان) زندگي مي کنند. به لحاظ تاریخی در نتیجه قراردادی که برای تعیین مرز بین المللی بین ایران و شوروی سابق توسط حاکمان وقت ایران و روسیه به امضا رسید، تعداد زیادی از ترکمنها در داخل مرز ایران ماندند. در آن قرارداد رودخانه اترک بعنوان مرز مشترک دو کشور تعیین گردید.

 

کردها 
کردها یکی از اقوام ساکن خاورمیانه هستند که در غرب آسیا و در بخش غربی فلات ایران زندگی میکنند. کردها به زبان کردی، از شاخه غربی زبانهای ایرانی سخن میگویند کردی که اکثر کردها در (ترکیه, ایران , عراق و سوریه) با آن صحبت میکنند زبان ادبی و نیمه رسمی به شمار میرود و در کشور عراق از زمان اشغال قوای انگلیس تا کنون در مدارس تدریس میشود خود به دو بخش تقسیم میشود:
• کرمانجی شمالی و کرمانجی جنوبی


• کرمانجی جنوبی یا اصطلاحا سورانی
کرمانجی شمالی گویش کردهای شمال خراسان، ناحیه مرزی ایران و ترکیه، آناتولی شرقی و شمال عراق است. از لحاظ جمعیتی اکثر کردها با یکی از دو لهجه فوق صحبت میکنند. سایر گویش های کردی عبارتند از گویش زازا که در قسمت کوچکی از کردستان ترکیه بدان تکلم میشود و گویشهای اورامی، ایلامی، کرمانشاهی، کلهری، کلیایی، پیروندی، لکی، فیلی (و یا پهلی) که در کردستان ایران تکلم میشوند. از لحاظ مذهبی اکثریت کردها مسلمان (و اهلسنت) هستند. در استانهای کرمانشاهان، ایلام و بخش اعظم لرستان ایران نیز جمعیت قابل ملاحظه کرد شیعه زندگی میکنند. البته در بین کردها نزدیک به ۵۰ هزار خانوار و شاید بشتر یزیدیانی هستند علاوه بر این گروهی نیز که به یارسانیا سلسله اهل حق معروفند در بین کردها هستند و بقیه کردها مسیحی یا یهودی هستند.

اقوام و طوایف ایرانی

اقوام ایراني:

ایران کشوری است که از اقوام گوناگونی تشکیل شده است. در زیر به برخی از مهم ترین این اقوام اشاره میشود. لازم به ذکر است که خود این اقوام نیز در مواردی به شاخه های مختلفی تقسیم میشوند.

پارسيها (فارسها)
بـيش از ۶۵% از جمعـيت ايران از نـژاد فارس (پارس) هستـند. فارس ها از اعـقاب نـژاد ايلامي يا آريايي هستـند که در هزاره دوم پـيش از ميلاد در فلات مياني ساکن شدند و نام پارس (پرشيا) را براي ايران برگزيدند. فارسی زبانان ایران ترکیبی از اقوام مختلف ایران باستان هستند. فارسی زبانان، افزون بر ایران در افغانستان، تاجیکستان، سمرقند در ازبکستان نیز وجود دارند. فارسی زبانان در ایران بزرگترین گروه زبانی به شمار میآیند زیرا طی چند دهه اخیر میلیونها مهاجری که از مناطق زبانی دیگر به تدریج به استان تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران مرکزی آمده اند و زبان فارسی زبان اول یا تنها زبان نسل دوم یا سوم آنها گشته، درصد فارسی زبانان ایران را تا درجه زیادی بالا برده است.